I ... You

شبیخون بلا مدتی است که خاک خورده

با بلاگفا قهر بودم حالا با چهره ی جدید برگشتم


روزی یک متن از متن هایی که این چند وقت نوشتم این جا میذارم


متن اول: بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

نسل  ِ من

نه ! اشتباه نکن !
نسل ِ من نمی خاهد دنیا را عوض کند
نسل ِ من فقط برای دنیایی بهتر فریاد می زند
و می کوشد

فقط کمی بهتر

شاید هنوز کودک ِ درون اش ، بیرون باشد ؛ نسل ِ من !

برای ندا - سی اُم خرداد

دست هم را گرفتیم
بند کفش هامان را محکم گره زدیم
سبک بار ، راه ِ خیابان پیش گرفتیم
همه بودیم و همه نبودیم
کم بودیم و زیاد بودیم
...
روزی که در تاریخ ثبت شد :
"خیابان مال ِ مردم بود ."

حالا دو سال گذشته
می روم امیرآباد
از کنار قتل گاه ات می گذرم
به برادرم می گویم:"دو سال ِ پیش چنین روزی!"
بغض ام می ترکد

برادرم می گوید:"بی خیال!"

آری ! بی خیال !
دیگر خیالی نیست ! دیگر رویایی نیست
تیر خورده ست به گلوی رویاهامان
به سرشان
به پاهاشان
کتف شان

بی خیال ترین ایم ما ! بی رویاترین ها !


امیرآباد ، حتا دریغ از یک سرباز
حتا دیگر ترسی نیست ؛ از مایی که خیابان را داشتیم


دو سال پیش ، امروز :
"خیابان مال ِ ما بود."



توسکا


پ.ن

تنها کشته آن شنبه خونین ندا نبود

سجاد قائد رحمتی- نادر ناصری- میترا لطفی- مجتبی کاکاوند- مهدی فلاح- مریم مهرآذین- تینا سودی- معزز- بابک سپهر
یعقوب بروایه-ابراهیم درویش خضری-پویا مقصود بیگی-محمدرضا مقصودلو-سعید اسماعیلی خان ببین-کاوه سبزعلی‌پو...ر-مسعود هاشم‌زاده-فاطمه سمسارپور-
سعید عباسی‌فر گلچی-اشکان سهرابی-عباس دیسناد-پریسا کلی-ایمان هاشمی-سید رضا طباطبایی-واحد اکبری-محسن حدادی-میلاد یزدان‌پناه-حامد بشارتی
علی فتحعلیان-حمید حسین‌بیک عراقی-ابوالفضل عبدالهی-سالار قربانی پارام-سالار طهماسبی-بهمن جنابی-محمدحسین فیض-مریم سودبر اتباتان و ندا آقاسلطان

قسم

به گندم و برکت
به نبات وشیرینی
به ماه-هر چند کوچک- و رخشنده گی
به خورشید و آفتاب و نور

قسم به "تی تی سا"‏

قسم به زنده گی
.
.
.
کسی سعی نکنه این ُ بفهمه
.

توسکا

من ِ ترسو

آخر من ميخاهم روز عشق توي يک بار ِ کوچولو که خيلي هم شلوغ نباشد بغل ام کني، دو سه تا شات-يا بيشتر- تکيلا بزنيم به سلامتي ِ هم، با هم از آن رقص هاي شَلَم شولواي خودمان بکنيم، من پاتيل ِ پاتيل شوم، تو ببري ام خانه و تا صبح به هزيان هاي ام بخندي و بدون اين که من بفهمم هي ببوسي ام

آخر من دوست ندارم روز عشق يک دست ام را به دست ِ تو گره کنم ...و دست ِ ديگرم را گره کنم سوي آسمان و عليه ظلم فرياد بزنم و هي بترس ام که مبادا دست ام ول شود ، تو گُم شوي و من نیز

آخر من از خون می ترسم، اگر نمی ترسیدم که دکتر می شدم



اما چاره چيست؟ براي "آن" ، انگار "اين" بايد !
.
.
.
برای تو
بامداد 20بهمن89

برای انوش


خبر ساده بود و هولناک؛


انوش تصمیم گرفت

انوش چشم های اش را بست

انوش پرید

انوش 11طبقه پرواز کرد

انوش اما هر چه بال زد اوج نگرفت

انوش جای بال های اش را خالی یافت

انوش بال های اش را جا گذاشته بود

انوش رفت

انوش اما برای ما تمام نشد



پی نوشت : نقطه نمیگزارم آخرش ، انوش ، تو تمام نمیشوی

توسکا

مهری که مهر نداشت

تهران

فردای رفتن ِ انوش



سوم ِ حورا . . .

 

 

- چای یا قهوه ؟

- قهوه

         تُرک

                تلخ باشد لُطفن

 چارت نجومی ام گفته :

                                سرنوشت ام را ته ِ فنجان

                                تلخ نوشته اند !