دوم خردادی دیگر نسازیم

نخست . تحریمی ها دو دسته اند؛ یکی آن ها که معتقدند برای نشان دادن ِ اعتراض مان و برای مشروعیت زدایی از نظام باید انتخابات را تحریم کرد، نظرشان برای من محترم است چرا که فکر می کنم همان طور که ما می اندیشیم که باید رای داد و قدم به قدم و پله پله به سوی جامعه ای آزاد پیش رفت،همان طور که ما فکر می کنیم خواسته های مدنی مان را ذره ذره باید از چنگ شان بیرون بکشیم و این راه مبارزه را انتخاب کرده ایم، آن ها هم حق دارند که این شیوه ی مبارزه را انتخاب کنند

پاسخ ام برای شان این است که این نظام کی تایید یا تکذیب من و شما برای اش مهم بوده که حالا باشد؟

اصلن مهر تایید من و شما بر مشروعیت شان لازم بوده یا هست ؟

همه ی دنیا هم می دانند در ایران چه خبر است

می دانند من و شما برای خودمان رای می دهیم.خوب هم می دانند که من و شما خسته ایم و چه می خواهیم

چشم های مان را به واقعیت نبندیم

یک دسته ی دیگر آن تحریمی هایی اند که از دوستان ِ جناب ِ بهجت اند ! پشت پرده را می بینند،می گویند از الآن نتیجه ی انتخابات معلوم است،خودشان خوب می دانند چه کسی قرار است از صندوق بیرون بییاید،احتمالن یک انگلیس ای هم در نظریه شان در کار است !

این تفکر دایی جان ناپلئونی را هر چه بالا و پایین می کنم برای ام هضم نمی شود ! معده ام مشکل دارد شما ببخشید !

دوم . حالا روی سخن ام با اصلاح طلبان است

خاتمی خاتمی نبود،من و شما خاتمی اش کردیم

خاتمی قرار نبود معجزه کند، من و شما از او انتظار معجزه داشتیم

خاتمی عامل یاس ِ من و شما نبود،خودمان بودیم

و احمدی نژاد حاصل یاس من و شما

خواهش می کنم میرحسین را مثل خاتمی بت نکنید

لطفن از بیست و دوم خرداد دوم خردادی دیگر نسازید

واقعیت ها را ببینید

توهم مال من و شما نیست، صاحب اش را خوب می شناسید

فقط بیایید بیست و دوم خرداد "من و شما" را "ما" کنیم و تا آخرش "ما" بمانیم

 

 

 

توسکا

نوزده ام خرداد هشتاد و هشت

گر صبر کنی ...

دیشب بی بی سی فارسی گزارشی از اوضاع هند و حملات تروریستی اخیر و انتخابات پخش کرد

 

 

می گفت بیش از نیمی از مردم هند زیر خط فقر زنده گی می کنند و برای گذران زنده گی شان با مشکلات بسیاری رو به رو هستند اما هر بار حضور گسترده ای در انتخابات دارند

مصاحبه شونده گان در این گزارش معتقد بودند که فرقی نمی کند چه شخص یا حزب یا گروهی بر مسند ِ قدرت تکیه بزند، از نظر آن ها مهم این است که دولت مردان از مسیری که آن ها در حال طی کردن به سوی دموکراسی و پیشرفت هستند منحرف نشوند

آن ها تاکید می کردند که انتظار ندارند همه ی مشکلات یک شبه از کشورشان رخت بربندند و اوضاع گل و بلبل شود

 

 

به این نوع نگاه و رفتار می گوی اند : تمرین دموکراسی

همان که اروپایی ها سال هاست دارند تمرین اش می کنند

و برای مان بسی غریب می نماید

 

 

توسکا

اردی بهشت هشتاد و هشت

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم؟

بابای بابام قبل از اینکه من به دنیا بیام،حتا قبل از آشنایی مامان و بابام از دنیا رفته،هیچ وقت احساس خاصی نسبت به اش نداشته ام،فقط وقتی عکس هاشُ می بینم یا بابا از خاطرات اش حرف می زنه دل ام برای بابا می سوزه که این قدر زود و تو اوج جوونی پدرشُ از دست داده و البته برای مامان بزرگ ام که به سختی و به تنهایی بچه هاشُ بزرگ کرده

ادامه نوشته

رفتم اما به خاکسپاری ِ او که شور و شادی بود نرسیدم

در چشمان شان زُل می زنم

دارند نگاه ام می کنند

دارند حرف می زنند

اشاره می کنند

اما صدایی نیست

این ها که حرف می زنند

من هم که می شنوم

صدا کجای این راه گم می شود ؟

پنجم اردی بهشت 88

March the 8th

دانشجویان رشته ی حقوق باید 8واحد متون فقه پاس کنند،4تا دو واحدی

به علاوه ی 3واحد قواعد فقه

بماند که دو تا دو واحدی هم اصول فقه پاس می کنیم و یه عربی

ترم پیش متون فقه2 داشتم،مباحث نکاح و طلاق و چند تا مبحث دیگه

استاد یه خانم سی و اندی ساله بود، خیلی از مباحث نکاح رو به دلیل مختلط بودن کلاس اصلن تدریس نکرد و چندین بار تاکید کرد که این پیشنهاد رو به مدیریت داده که کلاس های متون فقه رو جدا کنند تا هم استاد راحت تر باشه، هم دانشجوها

تو دلم می گفتم پیاده روها رو که می خواستن زنونه مردونه کنن، کلاس هامون هم روش

سرتون رو درد نیآرم، جلسه ی دوم رسیدیم به این مبحث :

 

 

وَ النُشوزُ : هو الخُرُوجُ عَن الطَّاعَة ِ

نشوز : و آن عبارت است از خروج از اطاعت (از طرف یکی از زوجین از حقوقی که نسبت به دیگری دارد)ه

فَإذَا ظَهَرَت امَاراتُهُ للزَّوج ِ بتَقطیبهَا فی وَجهه ِ و التَبَرُّم ِ بحَوَائجه ِ أو بغَیر ِ عَادَتها فی اَدَبها وَعَظَها ثُمَّ حَوَّلَ ظَهرَهُ إلَیها ثُمَّ اعتَزَلَ فراشَها و لا یَجوزُ ضَرَبُها، وَ إذا امتَنَعَت عَن طاعُته ِ فیما یَجبُ لَهُ ضَرَبَها مُقتَصراً عَلی ما یُؤَمِّلُ به ِ رُجُوعَها مَا لَم یَکُن مُدمیَاً وَ لا مُبَرِّحاً

هر گاه علایم آن[نشوز](در زن) برای شوهر پدیدار گردد، به این صورت که برای شوهر ترشرویی کند، و از نیازهای [جنسی]او سرپیچی نماید یا در رفتار و گفتارش روش خود را تغییر دهد، شوهر او را ابتدا نصیحت می کند، سپس(در صورتی که تاثیر نداشت، هنگام خواب) پشت اش را به او برمی گرداند، سپس(اگر باز هم تاثیری ننمود)بستر خود را از او جدا می کند و(در ابتدای امر)نباید او را بزند.ولی هرگاه باز هم از اطاعت شوهر خود در آن چه که بر او(اطاعت از آن)واجب است امتناع نماید، شوهر او را طوری می زند که امید به بازگشت زن داشته باشد و نباید سخت بوده یا منجر به خونریزی گردد.

استاد گفت : چند ماه پیش یکی از دوستان شون آدرس یه سایت عربی رو بهشون دادن که توش به آقایون یاد میدن چه طوری خانم ها رو کتک بزنن که جاش نمونه

پسرای کلاس همه از استاد استدعا داشتند که آدرس سایت رو بهشون بده که یکی شون گفت : الان که دیگه خانم ها آقایون رو می زنن استاد !

استاد یک نگاهی بهش کرد و گفت : والله ما که تو پزشکی قانونی همیشه برعکس اش رو دیدیم ! البته نمی گم که آقایون اشتباه می کنن ها ! این حق شونه که همسرشون رو تنبیه کنن اما باید همون حدی رو که شرع براشون مشخص کرده رعایت کنن که کار به دادگاه و پزشکی قانونی نکشه دیگه !!!

ما زنان همیشه خودمان خودمان را به جنس دوم تبدیل کردیم و می کنیم

 

 

فردا روز جهانی زنه

اگه دل تون می خواد بهتون تبریک می گم اما . . .

توسکا

هفت ام مارچ 2009

شور ِ پریشانی

از دانشگاه که برمی گردم، کریمخان رو به سمت هفت تیر پیاده میرم، یه سر میرم نشر چشمه، بعدش ثالث، بعد هم یه دوری تو فروشگاه موسیقی زند می زنم، اگه چیز جدیدی اومده باشه و اگه پول تو جیبم باشه ، با جیب ِ پر میرم و با جیب خالی برمی گردم

دیرم بود، چشمه رو بی خیال شدم، رفتم تو ثالث شروع کردم به گشتن

ادامه نوشته

بترکه چشم حسود !

مـــــــــــــا مــــــــــی تـــــــوانــــــــــــیــــــــــم تـــــــولــــــــیـــــــد کـــــــنــــــــــیـــــــــم

 

 

 

موز فیلیپینی می خوریم

با کتونی ویتنامی می دویم

شلوار لی ِ ترک می پوشیم

امید شوت می کنیم هوا

به شهاب مان می بالیم

و کیک زرد می پزیم

 

 

ما آن قدر می توانیم که چشم همه درآید

محکمه1

وقتی خواهرهووی خواهر شود !

 

 

آقای "سین"ادعا ی همسری ِ خانم "الف" را دارد، از طرف دیگر خانم "میم" که خواهر خانم "الف" است ادعای همسری ِ آقای "سین" را دارد

دو حالت ممکن است پیش آید :

حالت اول : مدرک و دلیل و شاهدی برای حرف هیچ یک موجود نیست، در این صورت :

آقای "سین" قسم می خورد و ختم ماجرا !

یعنی جناب "سین" قسم می خورد که بابا به پیر ، به پیغمبر خانم "الف" زن منه و . . .

دادگاه باید قسم را قبول کند و به نفع او حکم صادر کند

 

حالت دوم :

هر یک از طرفین که بینه ای اقامه کند یعنی دلیل یا مدرک یا شاهدی آورد رای به نفع او صادر می شود

حالا اگر هر دو طرف یعنی آقای "سین" و خانم "میم" بینه اقامه کند و وجه ترجیحی در بینه ی هیچ کدام نباشد، دادگاه بینه ی آقا رو قبول می کنه

ه

 

نقل با تلخیص از لمعه ی دمشقیه

تالیف شمس الدین محمد بن مکی العاملی(شهید اول)

ماده1114قانون مدنی

برای سارای عزیزم

 

 

سارا جان حتی اگر قانون مدنی ِ مصوب ِ خودمان را هم به سند ازدواج مان ضمیمه کنیم تا وقتی برای سیستم حاکم جنس دوم محسوب می شویم و تا وقتی از دید قانونگذار ایرانی ریاست خانواده از خصایص شوهراست، راه به جایی نداریم

 

 

ماده 1114 قانون مدنی :

<<زن باید در منزلی که شوهر تعیین می کند سکنی نماید مگر اینکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد.>>

در مواردی که در سند ازدواج اختیار مسکن به زوجه داده شده این مسئله پیش آمده که حدود اختیار زن با وجود این شرط چیست؟

نظریه ی مشورتی اداره ی حقوقی دادگستری حاکی از آن است که زن در همان شهر و کشوری که محل زندگی و کسب و کار شوهر است می تواند منزل محل سکونت را معین کند و از شرط اختیار مسکن استفاده نماید بنابراین چنانچه زوجه به میل خود شهر و کشور مذکور را ترک نماید و به محل دیگری برود حق مطالبه ی نفقه ندارد و حکم بر عدم تمکین وی صادر می شود

توسکا

مرد

چند روز پیش با یه بنده خدایی حرف می زدم

گفت : من که تو این دوره زمونه "مرد" نمی بینم، تو اگه دیدی سلام ِ منُ هم بهش برسون

گفتم : چشم، آخه من یکیشُ می شناسم

پرسید : عاشقی؟

دعا می کنم

هر بار که در آغوشت می گیرم

گیسوان پریشانی ام را

آن جا که بوی غربت مردانه گی ات را می دهد، جا می گذارم

برای روز مبادا،

برای آن روز که فاصله فرسنگ هاست

 

 

می بویمت،

آری،آغوشت بوی باورهای مرا می دهد

باورهایی که برای اینان رنگی ندارد

و بویی جز نا و کهنه گی برایشان نمی دهد

باورهایی که به خنده شان وا می دارد

 

می دانم خسته ای،

خسته تر از همیشه

نیازی به گفتن ات نیست

صدای خیس ات بهترین گواه است

 

چشمهایت را روی هم بگذار

دعا می کنم-هرچند می دانی دعا کردن نمی دانم-

دعا می کنم چشم که گشودی،

در حال پرواز در کنار پرنده ای اشی که پرواز را از تو آموخته ست

 

چشم هایت را روی هم بگذار

می خواهم چون هر بار،

گیسوان پریشانی ام را برای باورهای تنهامان در آغوشت جا بگذارم

برای روز مبادا . . .

برای آن روز که . . .

 

 

 

توسکا

غمی هست اگر ، برای خاک باشدش

پیاده از سر ( یا ته) بهار تا جمال زاده و بالعکس

سر بهار : موبایلم زنگ زد

.

.

.

زمین هنوز می چرخه

وقتی از زیر چراغ چشمک زن و روی خط عابر پیاده رد میشی، ماشین ها هنوز با تمام سرعت شون به طرف ات میان،انگار پول گرفتن که بکُشنت

ادامه نوشته

والکیری ها

پائلو کوئیلو نویسنده ای ست که کتاب هایش را می خوانم اما این جریان کلی داستان ها نیست که جذب ام می کند،بعضی عبارت ها و تک جمله ها برای ام جالب اند.-سلینجر هم برای ام همین جوری ست-البته در نوشته های کوئیلوهمیشه "ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد"برای ام چیز دیگری بوده ست،یک استثنا در نوشته های اش.

فکر کنم "والکیری ها" آخرین دست نوشته ی پائلوکوئیلو باشد.قسمتی از کتاب که به نظرم جالب آمد را برایتان می گذارم.

توسکا

ادامه نوشته

زن ایرانی کجاست؟

نشریه ی امریکایی فوربس قدرتمندترین زنان جهان را در سال 2008 معرفی کرد.نفر اول این لیست صد نفری برای سومین سال پیاپی آنگلا مرکل صدراعظم آلمان است.6نفر از 10نفر اول لیست و 55% از کل لیست را زنان امریکایی تشکیل می دهند و 45%بقیه از سایر کشور ها هستند.در کنار زنان کشورهای قدرتمندی چون آلمان و فرانسه و روسیه و چین نام زنانی از میانمار و مراکش ولیبی و هند و کویت و اردن هم خود نمایی می کند.اما زن ایرانی کجای این فهرست صد نفری است؟

از زنانی که داخل ایران زندگی می کنند که انتظاری نیست چرا که اینان هنوز برای به دست آوردن حقوق و آزادی های اولیه ی خود-همان ها که مردان هم بهره ی چندانی از آن ها نبرده اند- در حال جدال اند،اما آنان که در کشورهای دیگر تحصیل کردند،ماندند و زندگی کردند چه عذری برای نبودن در این فهرست زنانه دارند؟ه

هر چند که همیشه برای ما عذری هست،توجیه و بهانه هست

همیشه موانعی بسیاری سر راه ماست که کاری شان نمی توان کرد

همیشه . . .

 

 

توسکا

شهریور87

 

این فهرست را می توانید در هفته نامه ی شهروند امروز ببینید

لمعه ی دمشقیه4

وَ تَثبُتُ الوکالة بعَدلین ِ،وَ لا یُقبلُ فیها شَهادَة النساء ِ مُنفَرداتٍ وَ لا مُنضَمات، وَ لا تَثبُتُ بشاهدٍ و یَمینٍ وَ لا بتَصدیق ِ الغُریم ِه

 

 

وکالت (همانند دیگر حقوق مالی و غیر مالی)با دو شاهد عادل ثابت می شود،اما شهادت زنان به تنهایی و یا همراه با شهادت مردان برای اثبات وکالت قابل قبول نیست و با یک شاهد مرد و قسم نیز ثابت نمی شود و وکالت به تصدیق بدهکار نیز قابل اثبات نمی باشد

 

 

برگرفته از لمعه ی دمشقیه

نوشته ی شمس الدین محمد بن مکی العاملی

کتاب الوکالة

لمعه ی دمشقیه3

وَ لا ربا فی المعدود وَ لابَینَ المُسلمُ الفُضلُ و یَثبَتُ بَینهُ وَ بین الذمّیّ و لا فی القسمَه

 

 

و حکم ربا در کالاهای شمردنی جاری نمی شود و نیز بین پدر و فرزند، و میان شوهر و همسرش، و میان مسلمان و کافر حربی، هنگامی که مسلمان زیاده را بگیر د،حکم ربا جاری نمی شود)اما میان مسلمان و کافر ذمی(ربا)ثابت است و(همچنین)در تقسیم (اموال مشترک میان دو یا چند شریک)ربا وجود ندارد

 

 

مفهوم مخالف جمله این است که هنگامی که کافر حربی زیاده را بگیرد، حکم ربا جاری می شود

 

 

برگرفته از کتاب لمعه ی دمشقیه نوشته ی شمس الدین محمد بن مکی العاملی(شهید اول)

لمعه دمشقیه2

فی بَیعِ الحَیوانِ :

۱-وَ الأنَاسیُّ تُملَکُ بالسَّبی ِ مَعَ الکُفر ِ الاصلیّ و یَسر ِی الرّقُّ وَ إنْ أسلَموا بعدُ مَالَمْ یَعرَضْ سَبَبٌ مُحَرّ ِرٌ

۲-وَ اَلمَلقوطُ فی دار الحَرب ِ الر ِقُّ إذَا لم یَکُنْ فیها مُسلمٌ بخَلاف ِ دَارالإسلام ِ إلّاَ أَنْ یَبلَغَ و یُقِرَّ عَلَیٰ نفسِهِ بالرّقَّ

٣-وَ لا تَمنَعُ الزَّوجیَّة مِنَ الشِّرَاءِ فَتَبطُلُ

در بیع حیوان :

۱־(حیوان بر دو قسم است:انسان و غیر انسان)انسان،اگرکافر اصلی (کافر حربی) باشد(با تقیید کفر به قید اصلی، کفری ﻛﻪ به وسیله ی ارتداد حاصل شده است خارج می گردد)به واسطه ی اسارت به ﺗﻤﻠﻚ در می آید و بردگی(به فرزندان چنین فردی نیز )سرایت می نماید،اگرچه(فرد کافر پس از اسارت)مسلمان شود،مادامی ﻛﻪ آنچه ﻛﻪ سبب آزادی می شود

۲־طفلی ﻛﻪ از سرزمین کفر برداشته می شود،در صورتیﻛﻪ مسلمانی در آن سرزمین نباشد(ﻛﻪ طفل برای او باشد)برده خواهد بود، برخلاف (طفلیﻛﻪ در )سرزمین اسلام(برداشته می شود)مگر آنکه پس از بلوغ،به زیان خود،اقرار به بردگی نماید.

٣־علقه ی زوجیت مانع از خریداری نمی شود(لذا شوهر می تواند همسر ِ خود را که کنیز است و زن نیز می تواند شوهر خود را از اربابش خریداری نماید) ﻛﻪ در این صورت(زوجیت)باطل می شود(و فرد ، ماﻟﻚ ِ همسر خود می شود).

 

 

برگرفته از لمعه ی دمشقیه

نوشته ی شمس الدین محمد بن مکی العاملی(شهید اول)

لمعه دمشقیه1

یَحرَمُ عَمَلُ الصُّوَر ِالمُجَسَّمَة

 

ساختن صورت های مجسم(مجسمه سازی)حرام است

ه

برگرفته از لمعه ی دمشقیه،کتاب المتأجر

نوشته ی شمس الدین محمد بن مکی العاملی(شهید اول)

سه نفر بودیم ، یک سیبیل و یک اعدامی

سه نفر بودیم که خیابون ویلا رو بالا می رفتیم به سمت پل کریمخان.اولی دختری با ظاهری که اگر ببینی با خودت میگی حتماً دانشجوی دانشکده ی هنره اما کامپیوتر میخونه، دومی پسری که سیبیل هاش رو مثل اسکاتلندی ها درست کرده و سومی من

ادامه نوشته

عادت نمی کنم

ساختمان اداری دانشگاه

هفده ام تیر87

 

 

برای انجام کاری وارد ساختمون شدم

دیدم به به ! این جا هم مثل حموم عمومی زنونه-مردونه شده ! به به ! ورودی خواهران-ورودی برادران !

نگهبانی هم بین ورودی خواهران و برادرانه،جوری که به هر دو مسلطه

ادامه نوشته

روزگار قریب

بدون شرح

 

 

در دفتر تیمسار- رئیس بهداری ارتش -ه

ه

ه

ه                                   . . .

ه

ه

تیمسار : پس شما هم مرام اشتراکی دارین؟

ه

ستوان قریب : نه ، من نمازخونم .

ه

خُب ، این از اون بهتره !

 

توسکا

Monday June 2, 2008

ایقاع Unilateral Legal Act

ایقاع واژه ای ست عربی، مصدر باب افعال، از ریشه ی وَقَعَ به معنی ایجاد شده است.

 

در لغت به معنی واقع ساختن و تحقق بخشیدن آمده است.

 

 

در اصطلاح حقوقی، ایقاع در معنی مصدری به انشای یک ماهیت حقوقی با یک اراده گفته می شود

مانند طلاق که به اراده ی زوج متکی ست و به قبول زن نیاز ندارد.

ه

 معنی اسم مفعولی به ماهیت حقوقی ناشی از اراده ی یک طرف گفته می شود.ه

در مثال مذکور، طلاق ماهیتی است که اراده ی مرد آن را انشا و ایجاد می کند.ه

ه

ه

ه

برگرفته از کتاب ِ حقوق مدنی-اصول قراردادها و تعهدات

نوشته ی دکتر سید مرتضی قاسم زاده

نشر دادگستر

عکس این پست کار حمید دوست عزیزمه--برای دیدن بلاگش روی اسمش کلیک کنید

خشونت در صدا و سیمای ما

مهران مدیری آمده بود برنامه ی رضا رشیدپور،اسم اش مثلث شیشه ای ست اگر اشتباه نکنم

 

 

رشیدپور : توی تیتراژ سریال اسم محمدرضا حسینیان بود.اما در تمام سریال هیچ اثری ازش نبود.همه می گفتن کار ممیزیه،درسته؟

مدیری : مرد هزار چهره فقط دو پلان حذف شده داشت.

به تقلید از پدرخوانده ی یک سر مرغ حسینیان رو بریدیم و گذاشتیم توی تختش،شورای ممیزی معتقد بود این صحنه خشونت داره پس تصمیم بر این شد که حذف شد

نمی دونم چرا یاد فلسطین افتادم که هر شب از تلویزیون ِ وطن می بینم

پای بریده، سر شکسته و ... و ... و ....

!!!

همین

توسکا

برای معصوم ترین معصوم

◙ ثانیه ها به سرعت نور می گذرند . . . نه ؟

◘ . . .

◙ دیگر دل دل نکن ، بگو !

◘ . . .

◙ بگو تمام حرف این حادثه زمزمه ی یک هیچ بوده است

◘ و یک هیچ غلیظ لابد ؟!

◙ بگو هر آن چه گذشت خواب یک پروانه ی سفید بوده با خال های قرمز روی بال های اش

◘ . . .

◙ بگو !

◘ چه بگویم ات وقتی می دانم (و می دانی) که همه ی زنده گی خواب پروانه های سفید است با خال های قرمز روی بال هاشان؟ هان؟ چه بگویم ات "تمام خاطرات کودکی ام" ؟!؟

◙ باشد هیچ نگو! فقط دعا کن پروانه ها که از خواب پریدند، چیزی از این خواب طولانی یادشان نمانده باشد، که آن گاه تمام زنده گی شان کابوس است

ه

ه

ه

ه

توسکا

بخش نامه ی جدید

ما را با بخش نامه ی جدید سپرده اند به دارالمجانین:

ه

<<اعلامیه ی ترحیم شان بی هیچ شعر،ه

بی هیچ عکس

چاپ شود.>>

توسکا

یازده ام اردی بهشت

یکی دو هفته ی پیش منزل خاله زهرا مهمان بودیم

خاله زهرا از دوستان قدیمی مامان است ، مال آن وقتی که هنوز من به دنیا نیامده بودم ،یعنی چیزی حدود بیست و سه-چهار سال پیش

خیلی خوش گذشت ،خیلی زیاد

از ساعت 5 که رسیدیم تا 10 ، مامان و بابا و خاله زهرا خاطره تعریف می کردند و من و خشایار و پگاه و پریسا گوش می دادیم،می خندیدیم یا اشک در چشمان مان حلقه می زد

عمو فریبرز-شوهر خاله زهرا – نبود،یکی از دوستانش فوت کرده بود،رفته بود کرمانشاه

خاله زهرا لهجه ی زیادی ندارد اما خَب هوش زیادی نمی خواهد که بفهمی ته لهجه ی شیرازی را هنوز دارد

پنج ساعت ِ تمام خاطره تعریف کردند ، تلخ و شیرین ، از این در و از آن در گفتند ، سراغ همه ی دوستان قدیم را از هم گرفتند

خاله زهرا-یادته صمدُ که می خواستن بگیرین از موهاش گرفتنش ،یه دفعه موهاش اومد تو دست یارو ،هممون زدیم زیر خنده ،حرص یارو در اومده بود

(مامان سری به نشانه ی تایید تکان داد و گفت)تازه فهمیدیم آقا صمد که اینقدر به موهای لختش می نازه کلاه گیس میذاشته( و همه مان زدیم زیر خنده)

مامان-ما که کاره ای نبودیم،ولمون کردن ،البته بازم شانس آوردیم ،خیلی ها کاره ای نبودن اما می رفتن و دیگه بر نمی گشتن

راستی زهرا صمد چی شد؟

خاله زهرا-دیگه برنگشت ،حتی جنازش هم نیاوردن

(همه بغض شان گرفت)

مامان-زری اون موقع حامله بود ،آخرم تو اوین بچه ش به دنیا اومد ،زهرا من شناسنامه شُ ندیدم ،توش زده صادره از اوین؟

خاله زهرا-نمی دونم ،این جوری می گفتن ،اسمشُ که می دونی چی گذاشتن؟ بامداد

مامان-بچه هایی که تو زندان به دنیا میومدن اکثرن یا بامداد می شدن یا سحر یا سپیده یا پگاه(و به پگاه لبخند زد)

(یاد یکی از داستان های درویشیان افتادم، بچه ای که در زندان به دنیا آمد اسمش شد سپیده)

حداقل اون موقع به اسم بچه ها گیر نمی دادن،یادته سر گرفتن اسم توسکا چه دردسری کشیدم که؟ه

مال خشایار هم که ندادن،گذاشتیم خشایار

راستی زهرا از بهزاد خبر داری؟ خیلی آتیشش تند بود اون موقع ها

خاله زهرا-راه کارگری رو میگی؟(مامان با سر تاید کرد)الانم آتیشش تنده ،اما اون وری(چشمک زد)تو صدا و سیماس، خرش خیلی میره(مامان آهی کشید)

بابا-طرف راه کارگری نبوده ،حزب بادی بوده

(و همه خندیدیم ،خنده ی تلخ)

خاله زهرا-اما مصطفی بچه ها هنوز خیلی هاشون برای روز کارگر جمع میشن

بابا-راهش این نیست ،اتحاد دیگه برای اینا معنیشُ از دست داده ،برای منم همین طور

 

 

. . .

 

شام دم پختک خوردیم ،مامان سفارش داده بود

خاله زهرا گفت : توسکایی دفعه ی بعد نوبت تو ،کلم پلو برات درست می کنم ،رو حرف مامانت نمی شه حرف زد

 

. . .

 

بعد از شام خاله زهرا آواز خواند ،صدایش شکسته شده بود

مامان خواند ،خارج می خواند

پگاه خواند ،جانشین خلف مامانش شده

 

دلکش ،ویگن ،بنان،مهستی

 

 

چقدر خوش گذشت

ه

 

توسکا

برای باران

متن زیر نوشته ی م.ا.باران عزیزم است که من آن را به انگلیسی و فرانسه ترجمه کردم.مطمئناً ترجمه ها دارای ایرادات فراوانی ست.با یادآوری اشتباهات ترجمه خوشحالم می کنید

توسکا

ادامه نوشته

من خدا را شناخته ام

خدا نان داد

خدا به بابا نان داد

آن مرد نزدیک ِ بابا شد

آن مرد قوی بود

بابا تنها بود

آن مرد نان را از بابا گرفت

خدا فقط تماشا کرد

بابا بی نان به خانه آمد

خدا ساکت ماند

حالا آن مرد هر روز نان را از بابا می گیرد

من خدا را شناخته ام

خدا در بازی ِ زنده گی تماشاگر ِ خوبی ست

توسکا

فروردین87

امید به زنده گی

شبکه ی سه سیما

اخبار22

گوینده ی خبر :

 

یکی دیگر از جانبازان شیمیایی ِ هشت سال دفاع مقدس درسن 50ساله گی به درجه ی رفیع شهادت رسید.مراسم تشیع پیکر پاک این شهید . . .

 

 

بابا :

مگه تو حالت عادی چه قدر می خواست عمر کنه؟! توسکا مامان بزرگ چند سال اش بود مرد؟

من :

فکر کنم 52

بابا :

بابابزرگ چی؟

من :

خیلی که داشت 57

 

 

. . .

 

 

گوینده ی خبر :

سی-کلارک نویسنده ی داستان های علمی-تخیلی در 90 ساله گی در گذشت

ه(تصویر نویسنده را در حالی که پشت کیک تولد 90ساله گی اش نشسته بود نشان داد)

 

 

من :

بابا نگاش کن! اصلن بهش میاد 90 سالش باشه؟!

 

 

ه

امید به زنده گی. . .امید به زنده گی. . .جایی انگار خوانده بودم که امید به زنده گی در کشور من چند سال تخمین زده شده بود!!!

همین تازه گی ها جایی خوانده بودم

یادم نیست

بی خیال

حافظه ام در حفظ کردن اعداد و ارقام و سال ها چندان خوب نیست

 

 

 

توسکا

بهار87

علی سنتوری فقط یک مداد می خواست !

هر چه بیش تر سکانس های فیلم را در ذهن ام مرور می کنم، مطمئن تر می شوم که بهترین قسمت اش بازگشت علی به خانه ی پدری ست

علی با دستی آسیب دیده و ظاهری آشفته وارد خانه می شود.مادر روضه ای ترتیب داده یا سفره ای یا مجلس وعظی یا هر چه شما اسم اش را می گذارید

ادامه نوشته