سیاهکل و دیلمان و گلسرخی وتوسکاها وستاره ها و ....اردیبهشت
من الان ياد اون شبه ستاره بارون "ارديبهشت"افتادم.ياد خودمون افتادم كه به ستاره ها زل زده بوديم...
گفتم ستاره ياد يه چيزي افتادم...
شنیدی میگن هر آدمی که به دنیا میاد یه ستاره به ستاره های آسمون اضافه میشه؟
یه حساب سرانگشتی , یه دو دو تا چهار تا که بکنی میبینی ستاره های آسمون از آدمای روی زمین بیشتره , نیست؟
خوب من فکر می کنم ستاره های بعضی از آدما نمی میرن,هیچ وقت نمی میرن,حتي خیلی بعد از مرگ صاحباشون.
اون آدما کسایی هستن که تولدشون-بودن ونبودنشون- زندگی خیلی ها رو تغییر می داده.شاید واسه ی همینه که ستاره هاشون می مونن تا به اونایی که دوسشون داشتن و دارن چشمک بزنن.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حتما الان میگین چی شده؟ هی از این شاخه به اون شاخه پریدی که چی بگی؟از سیاهکل رفتی دیلمان,ازگلسرخی به درختای توسکا بعد پر کشیدی تا ستاره ها که از چی نوشته باشی؟آره؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خوب راستش دیروز همون روزی بود که ستاره ی من شروع به چشمک زدن کرد.درست موقع اذان ظهر 13 اردیبهشت 1366.
کاش ستاره ی من و ستاره ی تو- دوست من-همیشه این پایین بمونه و به اونایی که دوستشون داریم چشمک بزنه.
کاش اینقدر تو زندگی بقیه تاثیرگزار باشیم که ستاره مون بعد از خودمون هم بمونه.
کاش روزمرگی ها رو از زندگی خودمون و عزیزانمون پاک کنیم تا وقتی رفتیم ستارمون دنبالمون راه نیفته بیاد.
کاش همون جا سر جاش بمونه و هی چشمک بزنه.
كاش...
توسکا
الان ياد اون شبي افتادم كه رفته بوديم "سياهكل",ياد جاده ي پيچ در پيچ و مه آلود "ديلمان",ياد "گلسرخي",ياد....
Wednesday May 3, 2006