براي عزيزترينم

"من ِ از عشق سرشار"

دستهايم را در دست مي گيري.

دست هايت گرم اند.

گرم,

     مهربان

              و سرشار از عشق.

 

دست هايم را در زمين فرو مي بري.

و خاك نرم است.

نرم,

     خيس,

            و خنك.

 

من در همان خاكِ خيس ِ خنك فرو مي روم,

غرق مي شوم,

                  گم مي شوم.

 

مرا با طبيعت يكي كردي.

من گرم شدم.

خيس شدم.

خنك شدم.

توبه من درس عشق داده اي.

 

و من آيا از عشق سرشار شدم؟

شدم آيا

صبور چون تو؟

مقاوم؟

مهربان, چون تو؟

 

 

براي عزيزترينم ,براي شب بيداريهاي مامان نه فقط براي من كه براي تمام اونايي كه يه روزي بيمار ِ پرستار خوبي مثل مامانم_ فروغ ِ زندگي من و بابا و خشايار_بودن.

 

توسكا

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

روز پرستار به همه ي اونايي كه با عشق از بيمارانشون پرستاري مي كنن مبارك باشه

Thursday June 1, 2006