دستم را بگیر

و بر روی شعله ی این شمع نگاه دار

پوست می سوزد

آتش به گوشت می رسد

استخوان سوخته چه بویی می دهد!

می دانی؟رنج که زیاد ببینی

آستانه ی درد بالا می رود

آنقدر بالا که نمی فهمی چگونه می سوزی

چگونه خاکستر می شوی

چگونه خاکسترت را باد با خود می برد

واااااااااااای,نمی فهمی چگونه فراموشت می کنند

 

می دانی؟دیگر نمی فهمی چگونه نیست می شوی

 

 

 

توسکا

بیست و پنجم شهریور یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج